السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
57
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
و مؤمن و كافر و عريض و طويل و . . . بشود ، مگر داغ چيست ؟ چيزى كه مفاهيم مزبور را داشته باشد و اين مفاهيم قائم به او باشند . خوب ، نفس و ذهن ما هنگام تصور آنها مفاهيم مزبور را دارند و اين مفاهيم قائم به ذهن هم هستند . پاسخ اين اشكال خيلى روشن است ، زيرا پيش از اين هم گفتيم كه مفاهيم و ماهيات در ذهن مىآيند ولى آثار مزبور مربوط به وجود خارجى ماهيات است . آثار مزبور در حمل شايع است نه در حمل اولى . و اين مفاهيم به طور حمل اولى در ذهن هستند نه حمل شايع . اشكال چهارم : محالات ذاتى چون شريك خدا و اجتماع نقيضين و يا رفع نقيضين و سلب شىء از خودش و . . . را در ذهن تصور مىكنيم ، اگر تصور ، وجود ذهنى خود آنها باشد پس آنها موجود مىشوند با اينكه از محالات هستند . پاسخ اين هم روشن است ، وجود حقيقى اينها محال است نه مفهومشان . به حمل شايع محالند ، نه به حمل اولى . اشكال پنجم : ما زمين را با همه بزرگى و عظمتش تصور مىكنيم و همين طور آسمان را با همه ستارگان و مساحت عجيبش تصور مىكنيم ، اگر تصور و علم ، وجود ذهنى آنها باشد بايد زمين و آسمان با اين بزرگى در ياختهء كوچك عصبى مغز يا قواى مغزى قرار بگيرد . آن وقت چطور ممكن است بزرگ در كوچك نقش بندد ؟ مگر يكى از خصوصيات ماده اين نيست كه كوچك و بزرگ قابل تطبيق بر هم نيستند ؟ اين كه يك اصل بديهى است . اين هم اشكالى نيست ، زيرا تحقيق اين است كه نه تنها مفاهيم كلى بلكه صورتهاى ادراكى جزئى هم مادى نيستند . ادراكات مزبور به طور تجرد مثالى مجردند ، يعنى خود ماده طبيعى را ندارند ولى اندازه و شكل و غيره ، از آثار ماده را دارا مىباشند . صور ادراكى ذهنى براى نفس در مرحلهء تجرد مثالىاش تحقق دارند ، و در جزء مادى بدن يا قوه متعلق به بدن ، نقش